اکثر روزها از محل کارم خانم مسنی را میبینم که با سرعت و گامهای بلند از
پیادهرو میگذرد و به سوی بالای خیابان میرود. چیزی که توجهم را جلب
کرده، شباهت بسیار زیاد این خانم به وودی آلن است. بدن لاغر و صورت کشیده و
قدمهای بلند.
به دلیل این شباهت، من انتظار دارم که این خانم شوخطبع و اهل طنز باشد. احتمالاً این خانم دکتر است، اما من بیشتر از این احتمال، دوست دارم و حتی به خودم باوراندهام که او وو
به دلیل این شباهت، من انتظار دارم که این خانم شوخطبع و اهل طنز باشد. احتمالاً این خانم دکتر است، اما من بیشتر از این احتمال، دوست دارم و حتی به خودم باوراندهام که او وو
دی
آلن است که برای خنده لباس خانمها را پوشیده است. من همیشه با دیدنش
لبخند میزنم و تا زمانی که از زاویهی پیادهرو میگذرد و پنهان میشود،
او را با نگاهم دنبال میکنم.
گاهی شخصیتهای زیادی از داستانهای که خواندهام را در خیابان میبینم و با خودم فکر میکنم که دارند وارد صفحهی دیگری از رمان یا داستان میشوند و من با این افکار از دنیای اطرافم جدا میشوم.
از وقتی که به فکر نوشتن افتادهام حتی شخصیت رمانهایی که میخواهم بنویسم را میبینم که میگذرند، بدون آنکه توجه کنند که نویسندهشان، دارد با نگاه آنها را تعقیب میکند. بچههای خیابانی رمانم را میبینم که گاهی باهم و گاهی هم تنها میگذرند و عصرها به مخفیگاهشان برمیگردند تا در گوشهای از شهر شب را به سر رسانند. جالب است. هنوز چیزی ننوشتهام و قبل از آنکه شخصیتهای رمانم را خلق کنم، خودم وارد داستان شدهام. چه کسی دارد مرا مینویسد؟ نمیدانم.
گاهی شخصیتهای زیادی از داستانهای که خواندهام را در خیابان میبینم و با خودم فکر میکنم که دارند وارد صفحهی دیگری از رمان یا داستان میشوند و من با این افکار از دنیای اطرافم جدا میشوم.
از وقتی که به فکر نوشتن افتادهام حتی شخصیت رمانهایی که میخواهم بنویسم را میبینم که میگذرند، بدون آنکه توجه کنند که نویسندهشان، دارد با نگاه آنها را تعقیب میکند. بچههای خیابانی رمانم را میبینم که گاهی باهم و گاهی هم تنها میگذرند و عصرها به مخفیگاهشان برمیگردند تا در گوشهای از شهر شب را به سر رسانند. جالب است. هنوز چیزی ننوشتهام و قبل از آنکه شخصیتهای رمانم را خلق کنم، خودم وارد داستان شدهام. چه کسی دارد مرا مینویسد؟ نمیدانم.
۱۳:۲۸
فریق تاجگردون
0 نظرات :
ارسال یک نظر